محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
32
مجمع الانساب ( فارسى )
و مدت چهار سال امارتى نيكو راند و در سنهء خمسين و ثلاث مائه وفات يافت . امير بيلكاتكين غلام البتكين و چون اسحاق درگذشت تركان گرد آمدند و گفتند اميرى بايد نشاند . و در تركان البتكين تركى بود به غايت معتبر كه چشم و دل البتكين بود و نايب كل او ، نام او بيلكاتكين و تركى خردمند با رأى عادل بود همه بر وى اتفاق كردند و او را به اميرى بنشاندند . اول كارى آن كرد كه نامه نوشت به بخارا و اظهار طاعت كرد و گفت مرا خداوندى و خداوندزادهاى بود و ايشان امير اين مملكت بودند به حكم شما اكنون ايشان گذشتند و اين مملكت سرحد ممالك كافر است و به هندوستان نزديك ، چاره نيست از آن كه يكى از بندگان حضرت ، والى اين صوب باشد و تركان البتكين مصلحت ديدند كه بنده نيك و بدى مىگويد و من با خداوندگاران من ، همه بندگان اين خاندانند اگر رأى عالى بينند فرمانى در اين باب ارزانى فرمايند . چون اين نامه برسيد ، فايق كه امير و نايب نوح بن منصور بود و ذكر او در پادشاهى سامانيان رفته با البتكين بد بود ، از براى آن كه روزى فايق گناهى كرده بود و البتكين او را پانصد چوب زده بود ، آن انتقام با كار كرد و تقرير داد كه چرا بايد كه مملكتى بزرگ را كه سرحد خراسان و عراق و هندوستان است به دست مشتى اتراك بىعقل گذارند ؟ و چون اين تقرير كرد سپاهى ساختند از بخارا و به حرب بيلكاتكين فرستادند . بيلكاتكين ايشان را بشكست و باز بخارا شدند و هرگز ديگر لشكر از بخارا نيامد و بيلكاتكين قوى شد و مملكت را نگاه داشت . و هم در حدود غزنين ولايتى است آن را « كوديز » گويند بگرفت و در ممالك خود افزود و هفت سال امارت راند . روزى به محاصرهء قلعه رفت تيرى بر سينه [ اش ] خورده وفات كرد در سنهء اثنين و ستين و ثلاث مائه . امير پيرى غلام البتكين چون بيلكاتكين وفات كرد امير سبكتكين حاضر نبود و تركى بود مهتر تركان و رأيى داشت او را « پيرى » گفتندى . اتراك جمع شدند و بر وى اتفاق كردند و وى